خرید بک لینک
لم داده ام به تکیه گه لن ترانی اتمن سخت راحتم که ندارم نشانی اتاول تو از پیاله ی هستی چشیده ایما نیز خورده ایم ز جام دهانی اتعکس مرا بگیر و ببر تا درخت سیبای روح آب، من به فدای روانی اتدر لیلة المبیتِ دلم، زخم کم بزنشانه مزن به گیسوی عنبر فشانی اتوقتی به فتح مکه رسیدی مرا بکُشبا ذوالفقار نه، به لبِ

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 16:21

یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین بس است خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است یک روز زخم خوردم و یک عمر سوختمکو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است عشق آمدهست عقل برو جای دیگرییک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرایک ذره آفتاب و کمی ذرهبین بس است ظرف بلور! روی لبت خندهای

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 16:21

صفحه بندی