لم داده ام به تکیه گه لن ترانی اتمن سخت راحتم که ندارم نشانی اتاول تو از پیاله ی هستی چشیده ایما نیز خورده ایم ز جام دهانی اتعکس مرا بگیر و ببر تا درخت سیبای روح آب، من به فدای روانی اتدر لیلة المبیتِ دلم، زخم کم بزنشانه مزن به گیسوی عنبر فشانی اتوقتی به فتح مکه رسیدی مرا بکُشبا ذوالفقار نه، به لبِ
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
تاريخ: شنبه
26 فروردين
1396 ساعت: 16:21